سخنی با کبابی ها
بسم الله الرحمن الرحیم
تجربه ی گرسنگی، اتفاق خوبی نیست. ولی گاهی لازم است! مخصوصا برای کبابی ها. وقتی از کنار مغازه ای رد می شوم که میزهایی در پیاده رو گذاشته و بوی کباب خوش مزه ی آن تا ده ها متر آن طرف تر می آید، فقط این دعا را با خودم زمزمه می کنم که خدایا، ای کاش هیچ گرسنه ای ازینجا رد نشه. چون اینقدر شرایط، آب از دهان انسان راه می اندازه که حتی آدم سیر، هوس کباب خودن می کنه. اگر وقتی داریم به این چیزها فکر می کنیم، احیانا کودک بودن، یتیم بودن و یا بی خانمان بودن رو هم به آن عابر اضافه کنیم، فکر نمی کنم در برابر وجدانمان بتوانیم مقاومت کنیم. به همین مناسبت، اگر بیرون غذا بخورم، تلاش می کنم به جایی مراجعه کنم که بتوانم داخل بنشینم و کسی از بیرون من را نبیند.
بنده آموزش های شما رو توی فرادرس دیدم و دارم دنبال میکنم…. تا به اینجا خیلی راضی هستم از تدریس هاتون
سلام بر شما!
خداروشکر، امیدوارم که مفید بوده باشه.
موفق باشید.