حسرت های قدیمی
بسم الله الرحمن الرحیم
بعد از مدت ها هوس کردم بنویسم. منتها، نمی دونم با این ذهن مشوش و دل نا آرام، چه می تونم بگم. انصافا نوشتن خودش خیلی به آرامش انسان کمک می کنه. ولی به شرطی که آدم واقعا بتونه بنویسه و رمقی برای این کار داشته باشه.
همین چند دقیقه ی پیش، تلویزیون یک مستند درباره یک شهید نشون می داد. اسمش مجید بود. ظاهرا خیلی لوتی و البته شر بوده. ولی بعد از مدتی مسیر زندگیش عوض می شه و می ره سوریه و شهید می شه. اولا که خوشا بحالش که از این دنیا رفت. دوما خوشا بحالش که با شهادت رفت. علتش رو نمی دونم، ولی دیدن این مستند و خبر از شهادتش، یک حسرت قدیمی رو تو دلم زنده کرد. حسرت مثل اون مردن! حسرت خالص بودن. حسرت خوب بودن و خوب رفتن.
خدایا در این دل شب، تو رو به محمد و آل محمد قسمت می دم، یا حمید به حق محمد، یا عالی به حق علی، یافاطر به حق فاطمه، یا محسن به حق حسن و یا قدیم الاحسان به حق حسین با ظهور مهدی، دل این خاندان رو که بهترین و نزدیک ترین دوستانتن، شاد کن. بعدشم اینکه ما رو با رحمت و عافیت برای خودت خالص و پاک کن و شهید از این دنیا ببر.
ای محمد، سلام خالقت بر تو و خاندان تو باد. خوشا بحالت که بنده ی خوب خدا بودی و او از تو راضی بود. هیچ وقت، و تحت هیچ شرایطی ما تورو نمی فهمیم و نمی تونیم شبیهت باشیم. انبوه گناهان، غفلت ها، شهوت ها و … بین من و تو دوری انداخته، ولی تو که دوست خدایی، ازش بخواه کار مارو راه بندازه، و ما رو در دنیا و آخرت همنشین خودت کنه.
