سید مازیار ابوالحسنی

تارنمای شخصی سید مازیار ابوالحسنی

بلاگ

گاهی مرغ دلم بی طاقتی می کند

این مطلب از وبلاگی که در گذشته داشتم، به اینجا منتقل شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

از درونم صدایی می شنوم، صدای آشنایی است ولی کمی نگرانم می کند. گویا خبری بزرگ در پیش است. خبری بسیار بزرگ. آنقدر که هنوز نیامده مو بر تنم سیخ می کند. آری خبری بزرگ!

مضطربم از اینکه تاب آن واقعه ی بزرگ را ندارم. در ظرف کوچک وجودی من چنین مظروفی نمی گنجد. مظروفی که کل عالم صحنه ی جولان عشق بازی اوست. آری عالم جولانگاه اوست!

ای افسوس و صد افسوس که زبانم از بیان شور دلم عاجز است. و صد افسوس که اشکایم نیز در متن نمی گنجد. ای کاش می گنجید و کمی از بار سنگین این بغض عظیم رو با شما به اشتراک می گذاشتم. آری ای کاش می گنجید!

در لابلای این افکار غم آلود غمی بزرگ تر دارم. و آن اینکه چرا اندکند آنها که با ما هم غم اند؟ چرا نیستند آنها که بالا و بالا و بالاتر بنگرند؟ چرا نیستند آنها که در دل سیر کنند؟ چرا جوانی ها و پیری ها و فرصت ها به لغو می گذرد؟ چرا کمند ژیشانی ها و دستهایی که به شوغش با خاک مانوس باشند؟ آری، به راستی چرا؟

اما در ورای همه ی این غم ها، فکری دلم را شاد می کند. فکری بزرگتر از هرآنچه در عالم است! فکری مهمتر از هر آنچه در زندگی است. آری فکری بزرگ که اگر کسی از کنار پنجره ی آن نیز بگذرد کل عمرش را مشغول آن خواهد بود. مشغولیتی بس شیرین و روح فزا که تمام غم های عالم را به سان نقلی در دهان تلخ آدمیان می گذارد و کام ناکامان را کامروا می کند.

ای کاش کسی پیدا شود که بپرسد آن چیست؟ آن چیست که شمارا از که و مه بی توجه کرده است؟ آن چیست دلهایتان را برده است؟ آن چیست یا آن کیست شما را خریده و باز پس نداده است؟ آری آن کیست؟

اوست آن معشوقی که کاینات به ژایش جان می دهند. اوست آن دلبری که به گوشه ی چشمی پیر و جوان را مبهوت خویش می سازد. اوست آن زیبا رویی که فروغ دیده اش نوری فرای این نور ها بر دل می تاباند. آری اوست جمیل و اوست جمال!

و هرکه او را خواست، به سویش حرکت کرد و مهاجر راهش شد، بت نفس را شکست هیچ از غیرش نترسید بنماید به وی آنچه به رفیقان و خاصانش می نماید.

آن وقت است که حلاوت عشق و مستی و علم و زیبایی درک می شود.

خوشا به حال مهاجران راهش و خوشا به حال عشاق!

س م ا

من سیدمازیار ابوالحسنی هستم. در سال ۱۳۶۹ در بجنورد به دنیا آمده ام و تا اطلاع ثانوی همینجا مشغولم! از کودکی به کارهای فنی و برخی کارهای هنری علاقه داشتم. تا امروز، در زمینه های مختلفی فعالیت کردم و همواره به آموختن مطالب و مفاهیم جدید علاقمندم.

2 thoughts on “گاهی مرغ دلم بی طاقتی می کند

  • مهدی پایمرد

    سلام استاد مازیار ابوالحسنی
    خیلی دوست دارم با شما ارتباط داشته باشم از تدریس و اخلاقتان یاد گرفتم ممنون مهندس جان اگر شماره شما را داشته باشم خوشحال میشم

    پاسخ دادن
    • س م ا

      سلام و رحمت الله

      بزرگوارید و لطف دارید.

      از طریق بخش تماس با من در خدمتتون هستم.

      یاحق

      پاسخ دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *