انسان، اقیانوسی ناشناخته
بسم الله الرحمن الرحیم
به عنوان اولین نوشتهی وبلاگم، ترجیح دادم در مورد آدمیزاد بنویسم. یعنی خودم و خودتون. یعنی همین موجودی که می تونه بنویسه و بخونه و تکلم کنه. یعنی همین موجودی که دارای ابعاد و زوایای پیدا و پنهان زیادیه.
یکی از مطالب مهم در مورد ماها اینه که به خودمون کمتر فکر میکنیم. البته اصلا به طور کلی کمتر فکر میکنیم. یعنی یه جورایی در زمینهی فکر کردن خستهایم! میفهمید خسته! ولی خب در بین چیزهای بسیار زیادی که بهشون فکر نمیکنیم، خودمون هستیم.
تو زندگی همهی من و شما، تجربیات مختلفی وجود داره. این تجربیات هرکدوم ماجرا و داستان خودش رو داره. ولی خب به نظر من، هرکدوم ازونها میتونه یک دری باشه به چیزهای بیشتر، عجیبتر و متفاوتتر از آن چیزی مه ما الان از خودمون می دونیم.
مثلا همهی ما خوابدیدن و رویا رو تجربه کردیم. گاهی که با شکم پر و سنگین میخوابیم، انگار از لحظهی بسته شدن چشممون تا لحظهی بیدار شدن، مشغول دیدن چندیدن و چند فیلم سینمایی متوالی هستیم. جالبتر اینجاست که در این فیلمها معمولاً خودما نقش اولیم و داستانهای عجیب و غریبی پشت سرهم و بدون توفق و حتی بدون اینکه از قبل به اونها فکر کرده باشیم اتفاق میوفته. خب این سوال برانگیز نیست؟! مجری چنین ماجرایی کیه؟ من! فضایی که این –به اصطلاح فیلم سینمایی- دراون داره پخش میشه کجاست؟ درون من! جاهایی که من دارم اون فیلم رو توش بازی میکنم کجاست؟ اصن آیا به صورت جسمی و فیزیکی وجود دارند؟ خیر! و خلاصه دهها سوال دیگه که هرکدوم ازونها میتونه مارو به دنیای پر رمز و راز آدم وارد کنه.
هدفم ازین مثال این نبود که فکرمون محدود به اون بشه. بلکه فقط یک نمونه بود. برای اینکه ببینیم ماها از چه چیزهای سوال برانگیز و جالبی تو زندگیهامون به راحتی میگذریم و سختیه کنجکاوی کردن و فکر کردن رو به خودمون نمیدیم.
هر انسان مثل یک اقیانوس بزرگه که ماها فقط عمق ۱ سانتیه روی اون رو میبینیم. درحالیکه اعماق بسیار زیاد و پنهان و درعین حال، جالب و عجیب-غریب اون برامون ناشناخته هستش.