زیبایی، دانایی، نیکویی
۞ بسم الّله الرحمن الرحیم ۞
رغبت انسان به زیبایی تاریخی ازلی- ابدی دارد. به طوریکه در قدیمی ترین آثار او میل به زیبایی و تناسبات دیده می شود. و حتی از آن قدیمی تر اینکه انسان در زیبایی زندگی و بندگی زیبایی می کرده است و با زیبایی به کیفیتی انس داشته که حلولش در جسم و عالم مادی را قبول نمی کرد تا اینکه بالاخره او را با حیله وارد جسم کردند.
علت اینکه ما از نسبت خاصی خوشمان می آید این است که روزی آن را دیده ایم و حال یاد آن خاطره ی شیرین را زنده شده می بینیم. اگر این چشم خاکبین را ببندیم و آن چشم حق بین را باز کنیم، خواهیم دید که ما در اقیانوسی از رحمت- که جلوه ی دیگری از زیبایی است- غرق هستیم. سیاهی آسمان شب با نگین های درخشان، سبزیِ سبزه زار با گل های نگین گونه ی قرمز، نیروی عظیم و دلنشین لبخند روی گونه های نیازمند، احساس دلنشین بودن و حیات و همچنان در کنار ساحل فرصت ایستادن، تجربه زیبای تولد و مرگ های متوالی، شرشر آب در سکوت کوهستان و هزاران هزار صورت و معنی دلچسب دیگر که هر یک به نوعی یاد و خاطره ی همنشینی طَویل ما را با حضرت زیبایی- که یکی دیگر از نام های خداست- زنده می کند.
چه موقع خوبیست تا آن سخن معروف را دریابیم که می گفت: « زیبایی حقیقت و حقیقت زیبایی است.» الحق که انس با این جمله و فهم آن بسیاری از بدی ها را به خوبی تبدیل خواهد کرد.چرا که فطرت حق جوی ما چه بسیار که دنبال حقیقت می گردد ولی دچار اشتباه می شود. زیرا او جمله ی فوق را نشنیده است. حق و حقیقت و راستی و درستی را باید لا به لای زیبایی جست و سراغ دکانی رفت که زیبایی می فروشد و از همه مهم تر این که او نمی داند « تا زیبایی عرضه نکنی، زیبایی بدست نمی آوری » و کلید گنج زیبایی، تولید زیبایی است.
برای این کار باید کارخانه ای تاسیس کرد به اسم انسان که با دیدن زیبایی تغذیه شود و با تولید زیبایی کار و امرار معاش کند. ودر ابتدای اساس نامه اش نوشته شود: « به نام زیبایی، که زیبایی را دوست دارد.» از آن جا که هر انسانی زیبایی را دوست دارد، زیبایی دوستی وجه مشترک آن هاست و چه خوب بهانه ایست برای ابراز دوستی ها و لطف های متقابل انسان ها به یکدیگر. عجبا از چنین دوستی ای که نه تنها افراد یک زمان را به هم پیوند می دهد بلکه بشر در تمام زمان ها را یکی می کند و شوق به دانستن و شهود در انسان پدید می آورد. تا آن حدی که او را به مرتبه ی شاهدان می رساند و در آن جا از طرفی به بی طرفی و از بی طرفی به طرفی سوق می دهد و کاری با او می کند که هیچ وقت تجربه نکرده. از آن جا فرود می آید و حضورش مایه ی زیبایی، سخنش مایه ی دانایی و کردارش مایه ی نیکویی می شود.